غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
431
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
طرفه آنكه معتقد معتزله آنست كه هركس كه يكدانك و نيم بناحق از كسى بستاند ابد الآباد در دوزخ بماند و خدمت اقضوى اينهمه اموال از رشوت دار القضا اندوخته بود و مع ذالك بتوهم آنكه شايد صاحب عباد در زمان وزارت از كسى رشوت گرفته باشد مى گفت كه بر وى رحمت نفرستم كه نزد من توبهء او محقق نيست نعوذ باللّه من شرور انفسنا و سيآت اعمالنا بثبوت پيوسته كه در شهور سنهء سبع و ثمانين و ثلاث مائه روزى در قلعه طبرك فخر الدوله كباب گوشت گاو و انگور خورده درد معده بر وى مستولى شد و همانروز وفات يافت و در آن محل كليد خزاين پيش پسرش مجد الدوله بود بنابران اركان دولت هرچند سعى نمودند كه از خزانه كفن بدست آرند ميسر نشد و حال آنكه در آن وقت سه هزار خروار جامه در خزانه موجود بود آخر الامر قيم مسجد جامع طبرك جنسى كه شايسته كفن بود بخدام بارگاه سلطنت فروخت تا او را برداشتند مدت سلطنت فخر الدوله چهارده سال بود اموال و جهاتى كه از وى ماند بيش از آنست كه تعداد توان نمود و از جملهء افاضل آن عصر ابو بكر خوارزمى مملكت فخر الدوله را بوجود خود مشرف داشت و ابو بكر پيوسته با صاحب عباد مصاحبت فرموده بين الجانبين مشاعرات و مطايبات واقع مىشد از جمله آنكه ابو بكر روزى بىرخصت بمجلس صاحب درآمد و اين معنى بطبع صاحبى گران آمده ببديهه گفت شعر ( كلما قلنا فلا مجلسنا بعث اللّه بقتلا فجلس ) ابو بكر نيز بديهه در جواب نظم نمود كه شعر ( من يقل انى بقتل انه * جرها او ذبيع من باب طبس ) و فىالحال از مجلس بيرون رفت گويند كه وفات ابو بكر قبل از وفات صاحب اتفاق افتاد ذكر سلطنت شرف الدوله ابو الفوارس شيرذيل عضد الدوله شرف الدوله در وقت وفات پدر كرمانرا بوجود خود مشرف داشت و چون اين خبر شنيد بصوب شيراز رايت توجه افراشت و پس از آنكه بدان ولايت رسيد بنابر آنكه از وزير عضد الدوله نصر بن هرون نصرانى آزردهخاطر بود او را بكشت و بعد از ضبط مملكت فارس در اوايل سنهء خمس و سبعين و ثلاث مائه لشكر باهواز كشيده برادر خود ابو الحسن احمد را كه از قبل صمصام الدوله بن عضد الدوله حاكم آن سرزمين بود بگريزانيد آنگاه ببصره رفته در ماه رجب سنهء مذكوره آن بلده را نيز بتحت تصرف درآورد و در اوايل سنهء ست و سبعين و ثلاث مائه متوجه بغداد گشت و برادرش صمصام الدوله كه در دار السلام امير الامرا بود باميد مرحمت نزد او رفت و شرف الدوله نخست برادر را تعظيم و تكريم نمود و چون از مجلس بيرون رفت باخذ و قيدش حكم فرمود و از روى استقلال بضبط ملك و مال مشغول گشت و قرب دو سال ديگر بدولت و اقبال گذرانيده فى سنه تسع و سبعين و ثلاث مائه متوجه عالم بقا گرديد